تبلیغات


**معنای «نبذ» و «انتباذ» و تفسیر انفسی آن**

بِسم ِ الله ِ الرّحمن ِ الرّحیم

«نبذ» یعنی انداختن با بی اعتنایی.

اگر کسی چیزی را محترم نشمارد و ترکش کند می گویند نبذ کرده است.

در آیات قرآن چنین آمده است:

« أَوَ کُلَّما عاهَدُوا عَهْداً نَبَذَهُ فَریقٌ مِنْهُمْ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یُؤْمِنُونَ (100)

وَ لَمَّا جاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ نَبَذَ فَریقٌ مِنَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ کِتابَ اللَّهِ وَراءَ ظُهُورِهِمْ کَأَنَّهُمْ لا یَعْلَمُونَ (101)بقره »

*وقتی عده ای عهدی می بندند، برخی از آنها آن عهد را نقض می کنند و ترکش می کنند و اینها بدان عهد هم ایمان ندارند.

و هنگامی که رسولی از جانب خداوند نزد آنها می آید که تصدیق کننده ی آن چیزی است که نزد آنها هست؛ برخی از آنهایی که به ایشان کتاب داده شده، کتاب خدا را پشت سر خود رها می کنند گویی هیچ نمی دانند.»

در سوره ی همزه

نیز از این واژه استفاده شده است:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ (1) الَّذِی جَمَعَ مالاً وَ عَدَّدَهُ (2) یَحْسَبُ أَنَّ مالَهُ أَخْلَدَهُ (3) کَلاَّ لَیُنْبَذَنَّ فِی الْحُطَمَةِ (4)
وَ ما أَدْراکَ مَا الْحُطَمَةُ (5) نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ (6) الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ (7) إِنَّها عَلَیْهِمْ مُؤْصَدَةٌ (8) فِی عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ (9)

در این آیات

ویل آمده بر هر کسی که به دیگران طعنه می زند و یا بدجویی و عیبجویی دیگران می کند.

طعنه به شخصیت دیگری؛

بد دیگران را گفتن؛

عیب دیگران را دیدن و به زبان آوردن

بطور کلی آبروی مؤمنی را ریختن. با هر وسیله ای.

چرا که شخصیت و وقار یک مؤمن در هم می ریزد و خرد می شود. 

دل مؤمنی به درد می آید و می شکند.

برای همین جزایش این است:

«کَلاَّ لَیُنْبَذَنَّ فِی الْحُطَمَةِ»

همانطور که نسبت به حرمت و شخصیت مؤمنی بی اعتنا بود و آنرا زیر پا گذاشت  و خرد کرد و به راحتی شاهد خرد شدن و صدای شکستن آن بود؛ جزای عمل او نبذ در حطمه است. یعنی چهره ی ملکوتی این عمل زشت او نبذ در حطمه است. او را با بی اعتنایی به حطمه می اندازند. حطمه آن وجهی از دوزخ و آتش است که می شکند؛ خرد می شود؛ همچون برگی که زیر پاهای عابران خرد می شود و صدای در هم شکستنش همه جا می پیچد.

به خاطر آوریم چه دلهایی شکستیم.

چه شخصیتهای محترمی که خردشان کردیم.

چه انسانهای محترمی که حتی نزد خودشان آنها را بی آبرو کردیم.

گاه به بهانه ی « ألمؤمن مرآت المؤمن» آیینه ای پر غبار شدیم پیش رویشان و آنها را شکسته نشان دادیم غافل از اینکه ما خود شکسته ایم.

چه دلها که زیر قدمهای ظالمانه و قضاوتهای ناعادلانه ی ما شکستند و خرد شدند و صدای جگرخراش در هم ریختنشان دلهای آگاه را به خروش آورد.

_______________

و اما معنای « انتباذ »

اگر کسی در جامعه احساس دلتنگی بکند و احساس کوچکی کند و خود را کنار بکشد می گویند « انتباذ» کرده است.

« انتباذ» یک انزوای مخصوص است.

در جریان حضرت مریم است که می فرماید:

" وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ مَرْیَمَ إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِها مَکاناً شَرْقِیًّا"

" فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجاباً فَأَرْسَلْنا إِلَیْها رُوحَنا فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِیًّا"

زمانی که مریم با دلتنگی و احساس ناراحتی خود را از اهل و دیار کنار کشید و به مکانی دور پناه برد. و از آنها حجابی اختیار کرد و خود را پنهان از دیده ها داشت؛ در آن هنگام بود ک ما روح خویش را برایش ب شکل بشری متمثل ساختیم.

چرا مریم؟

یک خانم پاکدامن و متقی ک در میان جماعتی سرشار از قوه ی شهوت و میل نفسانی 

که از بودن در میان آنها دلتنگ و غمین بود

ترک آنها می کند و به انزوای درون خویش پناه می برد.

آری

زن باشی و در میان عده ای نامرد.

زن باشی و در بین عده ای غرق در شهوت و میل نفسانی.

زن باشی و مهجور و غریب و غمگین

زن باشی پز ار عاطفه در بین جماعتی بی عاطفه که نه محبت می شناسند و تنها مدعیان محبت اند و اظهار عشق و محبت می کنند.

زن باشی سرشار از حس مسؤولیت در بین جماعتی که نه مسؤولیت می شناسند، نه قدر و منزلت خانمانه.

زن باشی و اهل تقوا. در عین هجوم انواع نگاههای مسموم و طلبهای ناحلال، آنقدر قدرت بر نفس خویش داشته باشی که احساسات و عواطفت بر تو غلبه نکند و دچار ترحم و دلسوزی نگردی و خود را به انزوا کشانی.

زن باشی و سرشار از احساسات پاک و تو را وادار کنند تمام احساسات خویش را در خود بکشی و دفن کنی.

و در مراتب بالاتر

زن باشی و میل به وحدت و عشق به توحید تو را چنان مست خویش سازد که در عین حال که در جمعی و همسری و مادری و در جمع؛ تک باشی و در وحدت و از جمع جدا.

انتباذ.

به مکانی شرقی.

" فَحَمَلَتْهُ فَانْتَبَذَتْ بِهِ مَکاناً قَصِیًّا"

فَأَجاءَهَا الْمَخاضُ إِلى‏ جِذْعِ النَّخْلَةِ قالَتْ یا لَیْتَنی‏ مِتُّ قَبْلَ هذا وَ کُنْتُ نَسْیاً مَنْسِیًّا (23)مریم

یکبار حضرت مریم علیها سلام از اهل و دیار خویش به کناری عزلت گزید؛

و وقتی باردار کلمة الله شد،

دوباره انتباذ باید. اینبار به مکانی دور. به مکانی دست نیافتنی.

که او را درد زایمان فرا می گیرد.

چه خواهد زایید؟

چه می خواهد تراوش کند از نفس مریم؟

چه حمل می کرده مریم؟

این درد زایمان چیست که زن را طاقت آن نیست.

دردی غیر قابل وصف.

دردی پس از نه ماه حمل یک بار سنگین که وهناً علی وهن است. سستی روی سستی به زن می فزاید.

این چه دردی است که مریم آرزوی مرگ می کند؟

این چه دردی است که مریم را به اعماق نسیان مشتاق می سازد؟

گاه چنان بار سنگین بر روح و جان یک زن فشار می آورد که آرزویی جز درد ندارد.

و این درد

برای یک زن

زمانی است که پای آبرویش در میان باشد.

زنی پاک

مقید

با مراعات

در معرض امری ناخودآگاه قرار گیرد

و خود احساس خطر کند: 

قالَتْ إِنِّی أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنْکَ إِنْ کُنْتَ تَقِیًّا (18)

و به خدای رحمان پناه آورد؛

که او را جز درگاه احدیت پناهی نیست.

بارالها

وجود مریمی من هم هوای انتباذ کرده.

چه بی حرمتی ها بمن کردند.

چه سوء استفاده ها از مهر و عاطفه ام نمودند.

چه زخمها بر دل شوریده ام نشاندند.

چه قدر دل شکستند.

چقدر مهربانی های مرا به چشمی دگر گرفتند.

به کدام مکان شرقی پناه آورم؟

کدام مکان قصیّ را بیابم که چون مریم از اهل و دیار به انزوای خویش رو آورم؟

مرا دریاب.

خدایی که مریم را پناه دادی و او را به کلمة الله خویش و روح الله خویش مدد کردی.

مرا نیز دریاب.

___________________

**سایه**



منبع این نوشته : منبع